atish
بچه كه بودم گوشم را بر روی صدفی ميگذاشتم...
تا صدای دريا را بشنوم...
امروز جای آن صدف را سينه تو گرفته...
اقيانوسی ميشنوم از عشق...
و مهربانيت كه به وسعت دريايی است بيكران...
atish
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با حوانان ناز کن با ما چرا
(استاد شهریار)
atish
آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم... آن عهد که بستیم به پیمانه شکستیم... ای فاتح هر قلب همان طور که گفتی... ما عهد شکستیم ولی دل نشکستیم
atish
از زرتشت پرسيدند زندگي خود ر ا بر چه اصلي بنا كردي؟گفت:4اصل دانستم رزق مرا ديگري نميخورد پس آرام شدم دانستم كه خدا مرا ميبيند پس حيا كردم دانستم كه كار مرا ديگري انجام نميدهد پس تلاش كردم ودانستم پايان كار مرگ است پس مهيا كردم
ainaz
هرگز نمیتزان با انداختن سنگهای پی در پی تصویر ماه را از حافظه ی آب پاک کرد ،پس هیچوقت فکر نکن از یاد رفته...
atish
غبطه ميخورم ... به او كه بيشترازمن كنار تو نفس ميكشد...
atish
ایـنـکـــه میـان دسـتـانَـت لـحـظـه ای چـشـــم هــــایــــم را بـبـنــــدم… و دنـیــــا بـــه سکـوت صـــدای نَـفَـس هــایَـت فــــرو رَوَد نمیــــدانــــــی … چه هـیـجـــانــــی ست …
atish
فانتزیه من اینه که یه روز جورابامو با عشق بشورم! اوووووووووووووووف!!!!
atish
این قاعده بازیست :اگر دست دلت باز شد که دوستش داری ... باختنت حتمی است.....
ainaz
از عجایب عشق همین است:تنها همان کسی آرامت میکند که دلت را به درد می آورد.